بسم الله الرحمن الرحیم
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
1- بیست و پنجم اردیبهشت مصادف است با بزرگداشت و یاد بود حکیم ابوالقاسم فردوسی که اگر نبود همت این بزرگامرد معلوم نبود که الان با چه زبانی می گفتیم و می نوشتیم حکیمی که نظمش شاعرانه ترین شعر است و متجلی اسطوره فلسفه، تاریخ، مذهب و ....که در حماسه سرایی با این غنا و عظمت فکری و روحی کمتر می شود سراغ گرفت عده ای هومر را متقدم بر فردوسی دانسته اند و"چه و چه ها"( بقول زنده یاد اخوان ثالث )اما:
میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است
ژرف اندیشی و قداستی که توام با رزم آوری است و عقاید پاک اسطوره ها و ....چیزی نیست که قابل انکار باشد (در قیاس با قهرمانان هومر که مرز های اخلاقی را گاهی غمض عین می کنند) در عظمت فردو سی شک و شبهه ای نیست تا این صحبت های نصف و نیمه من بخواهد مدافع آن باشد اما دریغ و تاسف زمانی است که می خواهی برای ادای دین به دیدن طوس و دیار فردوسی بروی یعنی جایی که از همه جای دنیا متفکران و اندیشمندان را به سمت خود می کشاند (بقول بهمنی عزیز :
گر تو مجذوب کجا آباد دنیایی من اما جذبه ای دارم که دنیا را بدینجا می کشانم ) آنچنان چاله چوله های کیلومتری این مسیر مشت و مالت می دهند که صد رحمت به جاده خاکی !!!!(شهریور 85 )
بقول زنده یاد شاملو" آی عشق/آی عشق" نه، بلکه آی هویت /آی هویت /چهره آبیت پیدا نیست
و چنان می شوی که بگویی: معرفت نیست در این قوم خدارا سببی ....
واقعا معرفت هست یا نیست ؟ایران بدون فردوسی و سعدی و حافظ ومولانا...(که با کوتاهی ما هر کدامشان را یک کشور به خود منتسب می داندو با برگزاری مراسم و ...می کوشد تا هویتی برای خود دست و پا کند مثال ترکیه و بزرگداشت مولانا ..)که مشتی خاک بیشتر نیست راستی اگر حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی می توانستند با همه صحبت کنند از ما تشکر می کردند یا اینکه جلای وطن را ترجیح می دادند در حدیث شریفی داریم که :در قیامت سه چیز از انسان شکایت می کند :
-اول: قرانی که آنرا نخوانند تا گرد و خاک بر آن بنشیند
-دوم:مسجدی که در آن نماز نخوانند تا خراب شود
-سوم:عالمی که مردم قدر او را ندانند
بدون عالم از همه رمز و راز الهی نمی شود سر در آورد و بدون آن عبادت معنایی جز حرکات بدنی نمی شود در حقیقت راه رستگاری از عالم به سخن الهی است که نمود عملی آن می شود مسجد
کدام یک از مفاخر علمی ادبی و ...این دیار سمبل لامذهبی بودند ؟مگر نه این است که تقریبا اکثر آنها در بسیاری از حوزه های علمی و ...سر آمد بوده و صاحب نظر ؟
ملتی که حرمت بزرگان و اندیشمندان خود را حفظ نمی کند بهای سنگینی می پردازد طوری که وقتی هموسکسوالها و لزبین ها و ....دیار بیگانه الگوی جوانان می شود تعجبی ندارد جوانی که هویتش را "باد با خود خواهد برد "احترام به فردوسی درک اندیشه های فردسی است چیزی که بخاطر آن سلطانی را هجو می کند و به عبارتی جان خود را آماج تیر بلا می کند نقره به جای زر نیست درک همین مطلب است که در سن کهولت خروار خروار زر به چه درد فردوسی می خورد درک دنیای شاعر هوش می خواهد و دقت و لطفی خداداد اما بسنده می کنیم به اینکه امروز برای فردوسی مراسمی بگیریم و بعد تا سال دیگر خدا رحمتش کنه!!!
سال به سال نگاهی به شاهنامه نکنیم ولی
در تئوری مردان بی نظیر و در عمل با تبصره قبول می شویم و خیلی از مواقع محتاج سفارش. فردوسی خیلی بزرگ است اما اگر کسی می خواهد به آنجا برود به ما مربوط نیست این قسمت مال شهرداری مجهول الهویه است فردوسی بزرگ است بخاطر اینکه ما بزرگ باشم اما سنار خرج کردن برایش کفاره دارد
دریغ و دریغ ودریغ شاید اگر فردوسی زنده بود به عربی کشور های حاشیه خلیج می رفت و می سرود :فی ثلاثون عام المه الصغیر از این پارسی واره ها الغیاث
(در قیاس": بابسی رنج بردم در این سال سی" اگر این شکسته بسته عربی ایفاد منظور کند فی ثلاثون ...یعنی رنج این سی ساله رنجی مختصر است ...)
نوشتم شاید اثری داشته باشد بقول زنده یاد استاد شهریار:
من سنین تک داغا سالدم بو سسی سنده قیتر گوی لره سال بو سسی
(من هم مثل تو صدایم را به کوه و کمر انداختم تو هم پژواکسان به آسمان ها بینداز)
|
+| نوشته شده توسط دکتر داود بیات در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 2:26
|